مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
17
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 119 - 120 - عنه : الإربلي ، كشف الغمّة ، 2 / 63 - 64 ؛ المجلسي ، البحار ، 45 / 117 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 384 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 50 - 51 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 475 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 406 - 407 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 111 - 112 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 364 ، 365 ؛ مثله الطبرسي ، إعلام الورى ، / 251 « قال » : ثمّ جاؤوا بهم حتّى دخلوا على عبيد اللّه بن زياد ، فنظرت إليه زينب بنت عليّ عليه السّلام ، وجلست ناحية ، فقال ابن زياد : من الجالسة ؟ فلم تكلّمه . فقال ثانيا ، فلم تكلّمه ، فقال رجل من أصحابه : هذه زينب بنت عليّ بن أبي طالب . فقال ابن زياد : الحمد للّه الّذي فضحكم ، وكذّب أحدوثتكم . فقالت زينب : الحمد للّه الّذي أكرمنا بنبيّه محمّد صلّى اللّه عليه وسلّم ،
--> - « اين زن ، زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم است . » ابن زياد ناپاك رو به زينب كرد وگفت : « سپاس خدايى را كه شما را رسوا كرد وكشت ودر آنچه شما آورده بوديد ، دروغتان را آشكار ساخت . » زينب عليها السّلام گفت : « سپاس خداوندى را كه ما را به وسيلهء پيغمبرش محمّد صلّى اللّه عليه واله وسلّم گرامى داشت وما را به خوبى از پليدى پاكيزه گرداند . جز اين نيست كه شخص فاسق رسوا شود وانسان تبهكار دروغ گويد وأو ما نيستيم ؛ والحمد للّه . » ابن زياد گفت : « كردار خدا را نسبت به خاندانت چگونه ديدى ؟ » زينب فرمود : « خداوند بر ايشان شهادت را مقرر فرموده بود وآنان به خوابگاههاى خود رفتند . به زودى خداوند تو را با ايشان در يكجا گرد آورد ودر پيشگاه أو با تو محاجه خواهند كرد وداورى خواهند . » ابن زياد ( از اين سخنان ) به خشم آمد وبرافروخت ( وگويا قصد آزار آن مكرمه را نمود ) . عمرو بن حريث گفت : « اى أمير ! اين زن است وبر گفتهء زنان مؤاخذه نبايد كرد وبر خطاى ايشان نكوهشى نبايد نمود . » ابن زياد به زينب گفت : « خداوند دل مرا از سركشان ونافرمايان خاندان تو شفا بخشيد . » پس زينب دلش بشكست وگريست ، آنگاه فرمود : « به جان خودم بزرگ ما را كشتى وخاندان مرا هلاك كردى وشاخههاى خانوادهء مرا بريدى وريشهء ما را از بن كندى . اگر اين كار دل تو را شفا بخشد ، پس شفا يا فتى . » ابن زياد گفت : « اين زنى است كه سخن به سجع وقافيه گويد ( سجع آن است كه سخنگو سخن خود را به يك وزن وآهنگ بياورد وممكن است عبارت در هر دو جا « شجاعة » بشين معجمه باشد ؛ يعنى زنى دلير وشجاع است ) وبه جان خودم همانا پدرش سخن به سجع مىگفت وشاعر بود . » زينب فرمود : « زن را با سجع وقافيه سخن گفتن چه كار ؟ همانا مرا با سجع سخن گفتن كارى نيست ؛ ولى از سينهام تراوش كرد آنچه را گفتم ؟ » رسول محلّاتى ، ترجمه ارشاد ، 2 / 119 - 120